سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
.::.تنها ترین دوست!واسه همیشه.::.


نوشته شده در یکشنبه 92/2/29ساعت 7:52 عصر توسط ღآرش قلخانیღ نظرات ( ) | |

پــــلاک کوچـــه ، حـــتــــی آدرس خانـــــه ام را عـــــوض کــرده ام چه فایــــده ، یــــاد تــــــــــــــو در پــــرت تــــرین خیـــابـــان های این شـــهــــر هـــم مـــــرا به راحــتــی پـــیــــدا می کـــنـــد

 


نوشته شده در سه شنبه 92/2/24ساعت 7:57 عصر توسط ღآرش قلخانیღ نظرات ( ) | |

 

بـآیَد بـہ بـَـضیـــآ گــُفت :

درُسـتـہه که وَقتیـــ شــآخـ ـ ـ میشـے

شـــآخــتو نِمیشکـَنـَن

 ولے هـول بَـرِت نَـداره

 نـہ اینکه  نَتـونـســتـه  ...

 طَــرَفـ داره حـقـوقِ حـِــیوآنـاتــَ? عَزیزَ? !

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه 92/2/24ساعت 6:3 عصر توسط ღآرش قلخانیღ نظرات ( ) | |

 بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش ( ) بود بنویسید نامش دیوانه بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود بنویسید اخلاقش بچه گانه بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد بنویسید دروغگو بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد


نوشته شده در جمعه 92/2/13ساعت 2:59 عصر توسط ღآرش قلخانیღ نظرات ( ) | |

مردن و پوسیدن دل ،واسه ما ها طبیعیه
بزار رو راست بهت بگم چه دنیایه غریبیه
طعم خوش زندگی رو فقط تو قصه شنیدیم
کنار هرچی آشناست یه عمر غریبی کشیدیم
گریه های شبونه رو پشت نقاب جا می زاریم
به جای شونه شما ، رو دیوارا سر می زاریم
رو چهره خسته من آثار درد و شبنمه
سهم من از خنده دل قصه کاه و سوزنه
اگه غریبی جرم ماست، باشه عزیز ملالی نیست
باید که سوخت وساخت حالا ،چون که دیگه چاره ای نیست
واسیه گرمی دلا آرزو هارو خط زدیم
تو این قمار بی هدف باختنو ما خوب بلدیم
حالا می فهمم زندگی ،روزای سخت و پر تنش
این دلمو کسی ندید باز به اسیری بردنش
اینجا میون آدما، چقدر غریب و بی کسم
اینجا همه فرق می کنن، منم که مثل هیچکسم
  


نوشته شده در دوشنبه 92/2/9ساعت 8:3 عصر توسط ღآرش قلخانیღ نظرات ( ) | |

 

 

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیونه بودیم

 

واسه تو یه عمر اسیر،تو کنج این خونه بودیم

 

ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری

 

با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری

 

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

 

قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود

 

ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید

 

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

 

دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود 


نوشته شده در دوشنبه 92/2/2ساعت 2:23 عصر توسط ღآرش قلخانیღ نظرات ( ) | |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت